"مامان دارم فکر می کنم اگه برام مداد رنگی نخری ولی ماژیک رنگی بخری خیلی خوبی، من خیلی دوستت دارم، عزیزمی. ولی اگه برام ماژیک رنگی نخری، دوستت ندارم ها! راست می گم ها!
مامان ! حالا تصمیم ت چیه؟ می خری؟"
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/12ساعت   توسط ملیحه
|
خداوندا! هیچ زنی در آرزوی فرزند نماند.آمین.
ملیحه .معلمم. فیزیک درس میدم.
هر سال اوایل تیر دلم خیلی می گیره. انگار یادم می افته که یک سال بزرگتر شدم و به کلی از آرزوهام نرسیدم.شاید یه روز اونقدر بزرگ شدم که اگه آدمای دیگه به آرزوهای من رسیدن برام کافی باشه.
نزدیک دو ساله که مامان شدم و جالبترین روز عمرم روز تولد پسرمه. دقیقا 21 مرداد.سال 84. وقتی به دنیا اومد داشت بارون میبارید. هانی و بارون !دو اتفاق عالی وسط تابستون.
تنها دلیلی که از "هانی" اینجا می نویسم این است که برای لحظاتی هم که شده، احساس خوشبختی کنم.همین.