پدر استاد دانشگاه، مادر معلم، پسرمان شده فروشنده.
یک روز قاشق چنگال های آشپزخانه را ، فردایش ماشین هایش را، بعد چرخ های شکسته ی ماشین هایش را،
بعد از آن جزوه های بابایش را، یک روز هم مداد های رنگی ش را .
دست آخر می گردد و چیزی را پیدا می کند برای حراج کردن.
پسرم دست فروش شده.
داد می زند و جنسهایش را می فروشد.اما به من هرگز.می گوید" این ها که من می فروشم، آقایونه ست"
و بهای همه ی چیزهایی که می فروشد هزار تومان .
فهیمه می گوید که پرنیان هم همینطور.فقط خنز پنزرهای او هزارو پانصد تومان اند. پرنیان هفت ماهی از هانی بزرگتر است.

این هم عکس هانی با پرنیان، خانه ی مریم اینها.
